دلنبشته های تابناک

خرید بک لینک
دکتر محمود احمدی نژاد عاشق استفاده مدام از دو کلمه "ما" و "می توانیم" در پشت سر هم بود! "ما می توانیم" در زمان ایشان آنقدر جا افتاده و فراگیر شده بود که وقتی، در زمان افتتاح، یکی از همکاران رند و زرنگ ما، جهت معرفی پروژه، به خدمت احمدی نژاد شرفیاب شدند، توانستند با بیان " جناب آقای دکتر! شما همیشه ما می توانیم می گویید! اما ما افتخار این را داریم که ما توانستیم را با صدای بلند فریاد بزنیم!" کاری کنند که گل از گل رییس جمهور وقت بشکفد.بعدها دیگر مسئولین و متصدیان امور هم، با جا و بی جا، از "ما می توانیم" بهره برداری سیاسی کردند. مثلا دکتر قالیباف در هنگام معرفی خود به عنوان فرد شایسته جهت کسب مقام ریاست جمهوری گفتند که ما می توانیم( یا توانستیم) از زباله برق تولید کنیم.دیروز یا پریروز جناب آقای رییسی سوار خودرو برقی شده و چرخی زدند تا به جهانیان نشان دهند که هم ما می توانیم خودرو برقی بسیازیم و هم می توانیم سوار خود رو برقی شویم!قبل از این ها پنل های خورشیدی در نقاط محدودی از کشور مورد استفاده قرار گرفته اند تا ما نشان دهیم که می توانیم با استفاده از انرژی خورشیدی، برق تولید کنیم.پروژه های تولید بیوگاز، گاز حاصل از سوزاندن فضولات حیوانی و پسماندهای تر، هم بصورت آزمایشی در مکان هایی مورد بهره برداری واقع شده اند تا ما بخوبی ابراز وجود کرده و بگوییم که اگر بخواهیم می توانیم برق را از راه های دور و نزدیک به روستاها منتقل نکرده و در عوض از امکانات دم دستی و ارزان قیمت مناطق و مراکز غیر شهری در تولید انرژی بهره مند شویم.دیروز یکی از همکاران گفت که یکی از دوستان ایشان در کشور امریکا و در زمینه آب و فاضلاب فعال هستند. دوست به خانم همکار گفته بود که در کانادا از ظرفیت چمن های خانگی و دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 115 تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1402 ساعت: 20:30

رادیو برنامه ای داشت که طی ان کسانی که به سگ و گربه های محلی و خانگی غذا می دهند مورد تمسخر و استهزا قرار گرفته بودند: "این همه آدم گرسنه توی دنیا هست و این ها دلشان برای حیوانات می سوزد!"به نظر می آید این حرف، حرف حساب باشد؛ اما اگر شما در حال سیر کردن شکم یک فقیر باشید و کسی به شما بگوید که او فقط یک روز است غذا نخورده است و بهتر است این غذا نصیب آنی شود که یک هفته است غذا از گلویش پایین نرفته است، حرف ناحساب زده است؟مگر غیر از این است که هزینه هر سفر، خواه سفر سیاحتی به انتالیا باشد و خواه سفر زیارتی به مکه، می تواند گرسنه ای( یا گرسنگانی) را برای چند و یا چندین وعده سیر نماید؟پس آیا ما باید بعد از هر مسافرت زانوی غم بغل کرده و احساس شرم و گناه نماییم؟آیا باید هر کدام از ما تعیین کنیم که چقدر از دارایی ها و درآمدهایمان کفاف بر طرف کردن نیازهای واجب و ضروری خود و خانواده محترم و، احیانا، فامیل نزدیک را می دهد تا بدانیم کدامین میزان باقیمانده، الباقی، قرار است خرج شناسایی و اطعام و تهیه سرپناه و تحصیل و ازدواج و فرزند آوری و فرزند پروری و ... آدم های محتاج و نیازمند کمک و یاری دیگران شود؟دیوژن چنین کاری کرده است!می گویند دیوژن از دار دنیا به سر پناه طبیعی و تن پوش ارزان قیمت و کاسه ای چوبین که در آن آب و غذا می خورده بسنده کرده بود و چون دید که کودکی سر در جوی نهاده و از آن آب می نوشد کاسه چوبین را هم زیادی و تجملاتی دانست!دیوژن بودن، حتی اگر خوب باشد، کار هر کسی نیست و لذا برای بیشتر ما همان بهتر است که در عوض اینکه عمر گرانمایه( شاید هم ارزان مایه) خود را در جهت یافتن و انجام "بهترین کار دنیا" تلف نماییم، کاری کنیم که اگر روزی آدم ها در دو گروه خوب ها و بدها قرار گرفتند، دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 121 تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1402 ساعت: 20:30

من فکر می کنم یکی از دلایلی که باعث می شود کار استخدام ما ایرانی ها خوب جلو نرود به دلیل این است که بیشتر مصاحبه ها و آزمون های استخدامی صبح ها انجام می شود.نا گفته پیداست که اگر در عصر ارتباطات، زمان برقراری اولین ارتباط را عصرها قرار می دادیم رابطه کارفرما و مستخدم، از همان اول کار، به مراتب بهتر صورت می گرفت!از جدی رد کرده، بهتر است به این نکته اشاره کنم که پس از سی سال کار و در آستانه بازنشستگی، زیاد به این موضوع فکر می کنم که در سال های طولانی کاری هم شرایط خوبی به پستم خورده است و از محیط کارهای بی نهایت خوب نهایت بهره را برده ام و هم، در مقاطعی، سر از محل کارهایی در اورده ام که اوضاع و احوال مالی و غیر مالی آن ها یک فاجعه درست و حسابی بوده است!شوربختانه، باید اعتراف کنم که، جز در موارد استثنایی، اصلا اینطور نبوده که در محیط کارهای خوب، انتخاب هوشمندانه خودم باعث ایجاد شرایط مناسب کاری شده باشد و در جاهای فعالیت فاجعه کوتاهی شخصی مسائل و مشکلات و مصائب تلخ را رقم زده باشد.در این تفکرات، گاهی اقدام به خیالبافی کرده و می اندیشم که اگر از همان ابتدای کار همه هموطنان را خوب خوب می شناختم و از روحیات و خلقیات و نیازها و کار آن ها آگاهی داشتم و همه هم میهنان هم مرا نیک می شناختند و دقیقا می دانستند که از لحاظ تحصیلی و کاری و اخلاقی چطور انسانی هستم رابطه من با یکی از آن ها به مراتب بهتر پیش می رفت و اوضاع به گونه ای رقم نمی خورد که، به قول یکی از مدیران شرکت مهندسی آب و فاضلاب کشور، برگزار کنندگان جلسات عادت کنند مرا هر بار به عنوان نماینده یک شرکت جدید ملاحظه نمایند!متاسفانه، حتی در عصر ارتباطات، امکان ارتباطات اینگونه برای من فراهم نشد و لذا از صمیم قلب امید دارم "هوش مصن دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 107 تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1402 ساعت: 20:30

غذای تند را بسیار دوست دارم؛ شاید به این دلیل که خوردن غذای تند مردانگی آدم را بیشتر به رخ دیگر خورندگان کشیده و آوای خوش " چطور خوردی؟" را از دهان ایشان بیرون می کشد!جایتان خالی نباشد! چند وقت پیش در یک رستوران میهمان بودیم و من طبق معمول "پیتزا پپرونی" سفارش دادم.این بار، اما، ماجرا فرق می کرد و با خوردن لقمه اول متوجه غلط اضافی که کرده بودم افتادم.شاید اگر بحث غذای دیگری در میان بود خیلی زود دست از سر غذا برداشته و "سیر شدم" می گفتم، اما چون ماجرا برای من بسیار حیثیتی بود پیتزا را تا ته ته خوردم و پس از تناول آن به همراه سایرین، البته با چشمان کاملا اشک آلود، "دست شما درد نکنه! خیلی خوشمزه بود!" را به سمع میزبان رسانیدم.همه ما خوب می دانیم که بیشتر لباس ها پس از تست، که پرو، نامیده می شود انتخاب می شوند و به ویژه خانم ها تا اطمینان ننمایند که لباس انتخابی خوب بر تنشان می نشیند و اندام آن ها را به مراتب بهتر از آنچه هست نمایش می دهد دست به کیف نشده و یا به همسر، بردار یا پدر گرامی "حسابش کن!" نمی گویند.این قضیه، متاسفانه، در مورد غذا مصداق ندارد و اغلب قریب به اتفاق افراد جامعه برای اینک انگ "تا حالا نخوره است" را دشت نکنند ترجیح می دهند نه از محتویات غذا کسب اطلاع نمایند، نه در عوض نشان دادن اسم غذا در منو نام مبارک آن را بر زبان بیاورند و نه از گارسن تقاضای یک مقدار کوچک برای "تست" نمایند. در این رابطه یکی از دوستان، دیگری را دستمایه شوخی و خنده گرفته بود و از جمعی حرف می زد که چند نفری با هم به رستوران رفته و هر کس غذایی متفاوت با دیگری را سفارش داده بودند.او با خنده می گفت وقتی همه غذاها را آوردند، آقای ... نمی دانست کدام غذا به او تعلق دارد و بنابراین صبر کرد تا همه، دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 103 تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1402 ساعت: 0:46

سردبیر محترم روزنامه اطلاعات در یادداشت امروز خود از هزینه های "تاخیر" نوشته و به درستی عنوان فرموده اند که، مثلا، وقتی از اول جلو ساختمان سازی غیر مجاز گرفته نمی شود، تخریب بنای نیم ساز یا کاملا ساخته شده!؟ ممکن است، جدا از خسارات مادی و معنوی هنگفت و گاه جبران ناپذیر، چندین کشته روی دست جامعه بگذارد.سوالی که در اینجا پیش می آید این است که اگر چنین است، که هست، چرا جلو چنین تاخیراتی گرفته نمی شود!؟از آنجا که نگارنده فعالیتی در زمینه ساخت و ساز ندارد و فقط از آب و فاضلاب، کمپوست و چند قلم جنس بهداشتی و محیط زیستی دیگر سر در می آورد، اگر سر در بیاورد!، تلاش می کنم که دلیل تاخیرات غیر مجاز را بر اساس تجربیات گرانبها( شاید هم ارزان بها!) در مقوله " فاضلاب" توضیح دهم.در بدو امر، کسانی که از طرح های فاضلاب اطلاع چندانی ندارند بد نیست مطلع شوند که هر طرح فاضلاب از 3 جزء اساسی شبکه جمع آوری، خط انتقال و تصفیه خانه تشکیل می شود.شبکه جمع آوری فاضلاب مجموعه ای از لوله های به هم پیوسته است که فاضلاب را از خانه ها، ادارات و ... جمع آوری کرده و در اختیار خط انتقال می گذارد.خط انتقال، لوله یا شاه لوله ای است که رابط بین شبکه و تصفیه خانه است و تصفیه خانه واحدی است که فاضلاب را تصفیه کرده و پساب را، در نهایت، در اختیار بخش های صنعت یا کشاورزی قرار می دهد.از آنجا که به دلیل کمبود بودجه نمی توان شبکه، خط انتقال و تصفیه خانه را همراه هم اجرا کرد، در مقوله "طرح فاضلاب" موضوعی به نام اولویت اجرایی تعریف شده است و مهندسین مشاور موظف هستند علاوه بر تعیین چگونگی و نحوه اجرای اجزای طرح، اولویت اجرایی آن ها را هم تعیین نمایند.به این مناسبت، در یکی از طرح ها اولویت اجرایی را به تصفیه خانه داده و به دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 103 تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1402 ساعت: 0:46

به علت اوضاع و احوال بسیار بد مالی شرکت، از دهانم در رفت و "دیگر حسابی ما گدا هستیم" را بر زبان آوردم. آقای همکار، که عضو هیات مدیره هم بود، بی نهایت عصبانی شده و جواب داد: "ما گدا نیستیم! فقیریم!"از شما چه پنهان! تا آن موقع به تفاوت اساسی گدا و فقیر فکر نکرده و اگر کسی این دو واژه را در عوض هم به کار می برد با بی تفاوتی "مگر فرقی هم دارند؟" را به دل راه می دادم.با این حال، با توجه به عصبانیت همکار محترم کمی به تفاوت ها اندیشیده و متوجه این شدم که در حالی که متکدی سعی دارد اوضاع نابسامان مالی و معیشتی خود را به برکت جیب، حساب بانکی، کارت عابر بانک و ... دیگران ساماندهی نماید، یک فقیر واقعی با سیلی صورت خود را سرخ نگاه داشته و یا تلاش می کند با کوشش بیشتر، عدم تکرار اشتباهات گذشته و یا، به قول چارلی چاپلین کبیر، قرار گیری در جایی که برایش ساخته شده است تغییر اساسی به اوضاع و احوال اقتصادی خویش و خانواده محترم بدهد.فقرا، در قدیم الایام، در زمره محترمین جامعه بوده اند؛ زیرا مردم خوب می دانستند بسیاری از ایشان می دانند که با بهره گیری از اختلاس، رشوه دادن و گرفتن، پاچه خاری، دزدی، تکدی گری و بسیاری کارهای زشت و کریه دیگر می توانند شرایط را تغییر دهند و اینکه دنبال چنین اعمالی نمی روند در جهت حفظ اعتبار و آبرویی است که با یک عمر کار و فعالیت سالم و آبرومند کسب کرده اند.نگاه داشتن احترام فقرا به خوبی هر چه تمامتر در فیلم زیبای "میهمان مامان" به نمایش گذاشته شده است و اینکه فقرا چطور آدم هایی هستند را به نیکی هر چه تمامتر می توان با تماشای فیلم ستودنی "نیاز" متوجه شد.با چنین نگرشی بوده که برای سال های زیادی ثروتمندان و آن هایی که دستشان به دهانشان می رسیده سعی می کردند فقرای فامیل دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 110 تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1402 ساعت: 0:46

کلی برایش کار انجام داده بودیم، اما هر بار که از حق الزحمه صحبت می کردیم ندای "آه در بساط نداریم" را بلند می فرمود.بالاخره، یکبار که از پیگیری های فراوان ما، جهت مطالبه حق، شاکی شده بود آب پاکی را روی دستانمان ریخت: "وضعیت خراب است و حتی حقوق ماه گذشته کارکنان خودمان را نصف و نیمه داده ایم!"در جواب چیزی نگفتم و فقط یکی از خاطرات بسیار دور "مادر" در ذهنم زنده گشت:در زمان بچگی های ما، در شهر ما، بسیاری از ارباب ها در خانه نوکر و کلفت داشتند؛ با این وجود نحوه برخورد همه با نوکر و کلفت ها یکسان نبود.معمولا، اربابان اصیل زاده در هنگام کشیدن غذا، همان سرو امروزی ها، اول غذای نوکر و کلفت را کنار می گذاشتند و بعد اقدام به توزیع غذا بین اعضای خانواده، که بسیار گسترده تر از امروز بود، می کردند.با این حال، اربابان تازه به دوران رسیده و نوکیسه و گدازاده حکایت کاملا متفاوتی داشتند: آن ها در ابتدا غذا را بین اعضای خانواده توزیع می کردند و اگر در ته قابلمه یا دیگ چیزی باقی می ماند نصیب نوکر و کلفت بینوا و بیچاره می گشت! + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 12:57 توسط محمد ماکویی  |  دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 110 تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1402 ساعت: 1:33

برای بستن در ظرف دنبال کش می گشت. به این دلیل با صدای بلند فریاد زد: "کسی کش، مش داره؟"یکی از همکاران که متوجه منظور او نشده بود با خوشحالی دست در کشو میز خود نموده و با برداشتن یک مشت کشمش، گفت: "من دارم!"مادر به من گفت: " زود برو و یه شیر بگیر و بیا!"جلدی حاضر شده و به بقالی سر کوچه رفتم و یک بطری شیر گرفتم و برگشتم.مادر با تعجب گفت: "این دیگه چیه؟"جواب دادم: "شیره دیگه!"او با عصبانیت گفت: " یعنی نفهمیدی لوله کش اومده شیری که چکه میکنه رو درست کنه!؟"شمرد از سر سفره برخاسته و پس از خوردن سبزی دوباره می نشست!وقتی از او پرسیدند "این چکار است می کنی؟" جواب داد که در جایی خوانده است که سبزی را نباید نِشَسته خورد!به زور به او حالی کردند که نِشَسته نیست و نَشُسته است و افراد باید سبزی را پس از شستن نوش جان نمایند.زبان پارسی، با همه زیبایی هایی که دارد، به شدت وابسته به ضمه و کسره و فتحه است و با حذف آن ها، به دلیل گزیده نویسی و تنبلی، خیلی ها منظور دیگران را متوجه نمی شوند.از سوی دیگر، کلمات بسیاری در زبان پارسی وجود دارند که نگارش یکسان و معنای متفاوت دارند و گاه معنی آن ها از جمله ای که در آن قرار گرفته اند هم مشخص نمی شود و شنونده یا خواننده باید کل متن یا مطلب را یکجا در نظر بگیرد.علیرغم همه این مصائب، این اشکالات، هم دست شعرا را باز گذاشته که اشعار زیبا بسرایند و هم به کمک نویسنده ها آمده تا نوشته های خواندنی تری را برای خوانندگان عزیز تهیه و تدارک ببینند.مثلا، مولانا چنین سروده است:آن یکی شیر است اندر بادیهوان یکی شیر است اندر بادیهآن یکی شیر است که آدم می خوردوان یکی شیر است کادم می خورد( البته گفته شده که این اشعار مال مولانا نیست و به غلط به ایشان نسبت داده شده است)در س دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 99 تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1402 ساعت: 1:33

امروز 17 مرداد، روز خبرنگار، است و به این مناسبت روزنامه اطلاعات یکی از سخنان آقای رییس جمهور را در گوشه ای از صفحه نخست خود نشانیده است:دولت نقدهای منتقدان را با دلسوزی می شنود.عبارت مورد استفاده آقای رییسی مرا به خاطرات خیلی دور دوران خوش خدمت پرتاب نمود:آن موقع ها به دلیل اینکه با مدرک کاردانی بهداشت محیط عازم خدمت شده بودم، به عنوان مسئول بهداشت پایگاه انجام وظیفه می کردم و یکی از فعالیت های روزانه من هم این بود که به انبار مواد غذایی سرکشی کرده و مانع مصرف اغذیه و مواد غذایی تاریخ گذشته، فاسد و غیر قابل مصرف گردم.به دلیل اینکه کارم خوب بود بالاخره با مسئول انبار، که از اعضای رسمی بود، به مشکل برخوردم و نام نبرده مانع ورود من به انبار و انجام فعالیت های روتین گردید.وقتی راپورت او را به مسئول بهداری، که چون عضو رسمی بود خرش بیش از من می رفت، دادم به شدت عصبانی شد و پس از شال و کلاه کردن "برویم حالش را بگیریم" گفت.وقتی به حضور انباردار رسیدیم مسئول بهداری گفت: "چرا مانع از کار نیروی من شده ای؟"انبار دار جواب داد: "چون ما در انبار جنس فاسد و تاریخ گذشته نداریم و اگر هم داشته باشیم خودمان می دانیم با آن چطور تا کنیم"مسئول بهداری، در پشتیبانی از من، گفت: " به این کارها کاری ندارد. یک سرباز بدبخت، بیچاره است که برای او شرح وظایفی تعیین شده و من عوضش قول می دهم که در بازدیدها مواردی که گفتی را کاملا ندید بگیرد!"در مسیر برگشت، مسئول بهداری از من پرسید: "چطور بود؟"از شما چه پنهان! متوجه نشدم شوخی می کند یا جدی، جدی باورش شده که حال طرف را حسابی گرفته است!"پ ن: خبرنگار دلسوزی نمی خواهد! همین که مسئولین سعه صدر داشته باشند او را کفایت می کند! + نوشته شده در سه شنبه هفدهم دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 103 تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1402 ساعت: 1:33

دوستی داشتم که سیگاری قهاری بود.روزی به او گفتم: "نکش! میمیری!"گفت: "مردن حق است!"گفتم: "اما مردن به دست سیگار واقعا ننگ است"امروزه آدم های سیگاری زیادی را در دور و بر خود و در میان دوست و آشنا و فامیل و همکار مشاهده می کنیم. بعضی از آن ها چون ژستی که در اثر سیگاری بودن می توانند نصیب خویش نمایند را می پسندند، زیاد هم می پسندند، سیگاری شده اند. برخی دیگر گمان دارند که با سیگار می توانند، دست کم از لحاظ ذهنی، غم و غصه ها و مسائل و مشکلات زندگی را دود کرده و به هوا بفرستند. گروهی هم واقعا از کشیدن سیگار حال می کنند و مزه این ماده سمی را بسیار دوست دارند.قطعا می دانیم که سیگاری ها بسیار بیشتر از افراد عادی به سرطان ریه مبتلا شده و معمولا عمری کوتاهتر از دیگران دارند.اگر چنین است، آیا واقعا سیگاری ها مایل هستند که سرطان بگیرند و در عنفوان جوانی دار فانی را وداع گویند.هرگز! آن ها با چشم دوختن به اشخاصی که روزی یک پاکت سیگار مصرف کرده اند و سرطان نگرفته اند و کسانی که علیرغم مصرف فراوان سیگار عمری طولانی داشته اند به خویشتن وعده "من هم یکی از آن ها خواهم بود" را می دهند.متاسفانه، متصدیان و مسئولینی که مرتبا آمار بیماری ها و مرگ و میرهای آدم های سیگاری و غیر سیگاری را می دهند و سعی می کنند با ارائه آمار از تعداد سیگاری ها کم کنند به دلیل داشتن رفتار متضاد و دوگانه نمی توانند آنچنان که می خواهند، واقعا می خواهند!؟، حرف خود را به کرسی بنشانند!همه آن هایی که دیدگاه علمی به قضایا و ماجراها دارند خوب می دانند که روح آمار با قرعه و اقبال و شانس سازگار نیست و محال است شما احتمال یا شانس برنده شدن خود در قرعه کشی را یک در میلیون بگیرید، اما با فکر کردن به "ان یک نفر من خواهم بود" پای در ع دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 106 تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1402 ساعت: 14:08

صفحه بندی